گنج

شمارهٔ ۲۲

هرکه نوشد از قضا گر جام مشحون تو رامی‌کند درس ادب نیرنگ افسون تو را
در طریق عشق اندر وسعت‌آباد جنوننگذرد غیر از سمند وهم هامون تو را!
سرو اندر باغ سر در پای شمشاد افکندگر ببیند طره گیسوی واژون تو را!
شبنم خجلت شود کوه بدخشان تا ابدبشنود وصف حدیث لعل میگون تو را!
خامه تحریر از چوب صنوبر بایدمتا به عرض آرم بلندی‌های مضمون تو را!
هرکسی ناید به زیر پرده مضراب غمزیر و بم بسیار باشد ساز قانون تو را!
از فریب نرگس مستت کسی آگاه نیستای بسا افسون که باشد چشم مفتون تو را!
قرعه فال طرب هرگز نآمد از قضااز هجوم بخت بد عشاق محزون تو را!
قامت طوبی به زیر بار خجلت بشکنددر چمن بیند خرام قد موزون تو را!
طغرل از جان می‌کند امروز صراف سخنحلقه گوش معانی در مکنون تو را!