شمارهٔ ۷۹
تیری که از کمان نگاه تو جسته استچون ناوک فراق دل ما شکسته است
صیاد تیرافکن و آهوست چشم تواین طرفه آهویی که با مردم نشسته است!
کس نیست در جهان که نباشد اسیر تویک دل ز بند حلقه زلفت نرسته است!
تا کردهایم یاد کمان دو ابرویتپیکان غم به سینه ما دستهدسته است
خالی است بر لب تو او یا زاغ در چمنیا هندویی که بر لب کوثر نشسته است؟!
در محفلی که ساز بم و زیر وصل توستصوت «فراق » ناخن مطرب شکسته است!
مد نگه به سایه مژگان انتظارچون عنکبوت خانهام از موی بسته است
نبود سواد خط عذارش برات مادود و غبار آتشین دلهای خسته است!
طغرل غلام مصرع زیبای بیدلمآسودگی ز کشور ما بار بسته است