شمارهٔ ۱۶۷
ای غنچهدهن لب تو شکردندان تو همچو در و گوهر!
ای عارض تو حریر از گلوی زلف سیاه تو معنبر!
ای نخل قدت برابر جان!رخسار مهت به جان برابر!
چشمت به کرشمه ریخت خونممژگانت برم کشیده خنجر!
خوبان جهان فزون ولیکنمانند تو کس ندیده دلبر!
خوبی به تو ختم عشق با مناین هر دو شد از قضا مقرر!
هم کشور حسن را امیریهم ملک قلوب را تو صفدر!
شرمنده ز چهره نکویتگر دیده همه بتان آذر
طغرل به حواله دو چشمتدر دشت فراق گشته ششدر