گنج

شمارهٔ ۹۲

ساقیا باده ده بهار گذشترونق عیش روزگار گذشت!
در میخانه و سر خم راباز کن وقت انتظار گذشت!
آنچه داری بریز در جاممدردسر بی‌حد از خمار گذشت!
شاهد گل ز بوستان امروزتوسن باد را سوار گذشت
از پس محمل جمازه گلناله بلبل و هزار گذشت
چشم نرگس به هر طرف نگراناز ره باغ شرمسار گذشت
اقحوان بر امید اردیبهشتدیده‌اش بر قفا دچار گذشت
ضیمران پایمال صرصر شدکله لاله ز افتخار گذشت
نوبت عهد بوستان افروزچون وفا و وصال یار گذشت
جام را زورق یم می‌کنلنگر صبر از قرار گذشت
خیز و این وقت را غنیمت دانفرصت عمر بیم‌دار گذشت!
حبذا چنگ و شاهد و لب جومطربا ساز کن که کار گذشت!
طغرل از جبر چرخ می‌نالمبه من از جبرش بی‌شمار گذشت