گنج

شمارهٔ ۸۱

یکسر شرار عشقم و آهم زبانه استآیینه‌دار دردم و حیرت بهانه است
خرمن کنید دانه گوهر ز اشک مندر هر طرف که سیل سرشکم روانه است
ای ناخدا تو لنگر کشتی ز صبر کنبحر محیط عشق بیکرانه است!
ما عاشقیم و شهره آفاق گشته‌ایماز ما بسی به عالم امکان فسانه است
نبود به ساز پرده عشاق زیر و بمآهنگ ساز نغمه ما زین ترانه است
حیرانم از خدنگ کمان رسای اوهر جا دلی‌ست تیر غمش را نشانه است
اشکی که می‌چکد به ره انتظار اودر کشتزار مهره امید دانه است
طغرل گذشته‌ام ز تمنای قصر و جاهبام فلک که بر سر من سقف خانه است