گنج

شمارهٔ ۱۰۴

اگر شمع دلیل الفت ما رهنما گرددپر پروانه را خاصیت بال هما گردد
گرین باشد سلوک سر خط محراب ابرویشقد ماه نو از بهر سجود او دو تا گردد
به غیر از ناله کی باشد ورای ناقه هوشمشکست رنگ من گر محمل راه صدا گردد!
اگرچه رفت چون رنگ حنا دامانش از دستمبدین شادم که پایش را سرشک من حنا گردد
دو عالم دستبوس فرش تسلیم خرامش کناگر دیوانه ما را جنون زنجیر پا گردد
به یاد گردش چشمش دل پراضطراب منمثال دانه‌ای باشد به کام آسیا گردد
اگر اینست با بیگانه و دور آشنایی‌هاهمی‌ترسم که با من عاقبت ناآشنا گردد
به مجنون هم‌سبق بودیم در آداب مجنونیبه آیین محبت کس حریف ما چرا گردد؟!
محبت گر هوس داری ز سرخی میل زردی کنکه گر در مس رسد اکسیر بی‌شک کیمیا گردد
خدنگ فکر کس هرگز نیاید بر نشان ماپر تیر کمان او اگر بال رسا گردد
خوشا طغرل ازین یک مصرع بحر سخن بیدلاگر سودای سر دارد بگو بر گرد ما گردد