شمارهٔ ۲۴۰
نوبهار ایجادم رونق حمل دارمهمچو گلبن معنی غنچه در بغل دارم
داده تا مرا رخصت مرشد خراباتمغیر ملت عشاق کی غم ملل دارم؟!
زلف او نمیگردد مانع جنون منهمچو شمع بزم وصل آه بیمحل دارم
پایمال دونانم گر ز پستی طالعاز بلندی همت مسند زحل دارم
خواندهام کتاب غم در سلوک مجنونیعامل جنونم لیک وضع بیعمل دارم
تا به کی ز نادانی میبری حسد با من؟!این همه سخندانی قسمت از ازل دارم!
فهم معنیام دارد قدر و شکل اسطرلابهندسی اگر خوانم حرفی از جمل دارم
گردش فلک اکنون گر مرا دهد فرصتنسخهها همیسازم بیم از اجل دارم
در سخن نمیباشد دیگری نظیر منغیر حضرت بیدل من کجا بدل دارم؟!
محو حیرتم طغرل من ز مصرع بیدلبیتو زندهام یعنی مرگ بیاجل دارم!