گنج

شمارهٔ ۸۳

باده رندان را شراب کوثری‌ستگردن مینا در آغوش پری‌ست
از رموز مشکلات زلف اوگر گذشتی بی‌تأمل سرسری‌ست!
انقلاب رنگ فطرت کار نیستمادگی‌های زغن هم از نری‌ست!
جوهرت آیینه‌سان گل می‌کندخشکی سودایت از جوش تری‌ست
آه بلبل می‌زند آتش به باغدر برش گر جامه خاکستری‌ست
سنگدل را نیست ره در بزم مادشمن این شیشه و مینا پری‌ست
رهبر نال از ضعیفی ناله شدمحرم قانون ساز از لاغری‌ست
طرح الفت داده رخسارش به همآب و آتش را اگر چه داوری‌ست
همچو زلفش نیست استاد دگربس که شاگردش سپهر چنبری‌ست!
نرگسش غارتگر اسلام و دینسنبلش زنار مشق کافری‌ست
در فراق از طالع بخت بدمگرچه فالم قرعه نیک اختری‌ست
چشم جادوی تو در مشق فسونسرخط افسون و سحر سامری‌ست!
چار سویت پنج نوبت‌زن پر استگر به سودای تو ششم مشتری‌ست
حبذا طغرل که بیدل گفته استخودنمایی‌ها کثافت جوهری‌ست!