شمارهٔ ۵
ماه من هرگه کشاید طره لبلاب رامیبرد از جعد هر زن گوش آب و تاب را
افکند از رتبه از رخ افکند جلباب رادرد انوار جمالش صافی مهتاب را
مصحف رویش که باشد از خط ریحان صنعکاتب قدرت کجا ماند غلط اعراب را؟!
در غمش کلک دبیر قلب من خط میزنداز تپیدن اضطراب نسخه سیماب را!
میدواند ز اشک خونین هر زمان رود دلمبیابا بر روی من این طفل بیآداب را!
در چمن از طرز رفتارش چه میپرسی ز منکز خرامش پای در زنجیر باشد آب را!
فرق بسیار است بین ما و زاهد در سجودکی برابر میکنم با ابرویش محراب را؟!
کوه کن میکن به ناخن کوه تن را از غمشنغمه دیگر بود آهنگ این مضراب را
از هجوم اشک خود هر لحظه میترسم کز آنخاک این صحرا به سنگ آرد سر سیلاب را
روز و شب طغرل نوید انتظار مقدمشمیبرد از چشم حیرانم چو مخمل خواب را