گنج

شمارهٔ ۲۲۹

تا به منشور سخن سرمشق طغرا گشته‌امیک جهان مضمون یک عالم معما گشته‌ام
چشم بد دور از برم امروز همچون آفتاباز صفای دل در آغوش مسیحا گشته‌ام
بس که در بحر معانی غوطه خوردم چون گهرمشتمل با چند معنی همچو علیا گشته‌ام
تا کشادم عقده‌های نسخه درس ادبسر خط جمعیت عقد ثریا گشته‌ام
عمرها بگذشت اندر باغ امکان همچو گلخون دل خوردم که تا محبوب دل‌ها گشته‌ام
می‌روم از خویش چون دریا ولی مانند موجاز خیال زلف او زنجیر بر پا گشته‌ام
گرچه سفتم صد گهر با مثقب تیغ زبانلیک از بی‌طالعی‌ها سخت رسوا گشته‌ام
دم به دم زاندیشه او در خیال‌آباد دلهمچو ماهی در محیط عشق بی‌پا گشته‌ام
گفتمش با زلف او در هم چرا پیچیده‌ایگفت در صید برهمن چون چلیپا گشته‌ام
تا سخن سنجیده‌ام طغرل به میزان ادبدر میان شاعران امروز یکتا گشته‌ام