گنج

قطعات

شمارهٔ ۱ - فی شهاب الدّین عزیزانجهان دانش و معنی ، شهاب الدّین تویی آنکسشمارهٔ ۲ - وله ایضادی چو بشنیدم که کرد از ناگهان اسبت خطاشمارهٔ ۳ - ایضا لهای که بر خدمت تو کردم وقفشمارهٔ ۴ - ایضا لهایا صدری که شد پیش ضمیرتشمارهٔ ۵ - ایضا لهفنون لطف خداوند صدر مجدالملکشمارهٔ ۶ - وله ایضاای به حکم تو اقتدا کردهشمارهٔ ۷ - ایضاً لهای بتدبیر اختیار ملوکشمارهٔ ۸ - ایضا لهعنایتهای خواجه در حق منشمارهٔ ۹ - وله ایضاخطی بنوشته بودی بهر من پارشمارهٔ ۱۰ - وله ایضاای به یاد خلق تو در بزم چرخشمارهٔ ۱۱ - ایضا لهای ترا عرض خوار و مال عزیزشمارهٔ ۱۲ - ایضا لهای عزم تیز تار تو چون عمر درشتابشمارهٔ ۱۳ - ایضا لهمخدوم بزرگ، صدر منعمشمارهٔ ۱۴ - وله ایضانور دین ای ذات تو کان هنرشمارهٔ ۱۵ - وله ایضاای سروری که مخزن اسرارغیب رابهترشمارهٔ ۱۶ - ایضا لهعالم لطف و کرم سرور ارباب هنرشمارهٔ ۱۷ - وله ایضاندانم چه افتاد مال تراشمارهٔ ۱۸ - ایضا لهسپهر شعبده‌باز از درون پردهٔ غیبشمارهٔ ۱۹ - ایضا لهاگرچه وعدۀ تو خاطرم راشمارهٔ ۲۰مرد رک باش و بختی خو کنشمارهٔ ۲۱ - وله ایضااز برای محقری ادرارشمارهٔ ۲۲ - این قطعه در مدح شمس الملّة و الدین شمس الدّین خوارزمی گوید:ای کریمی که پایۀ قدرتشمارهٔ ۲۳ - ایضاً لهسپهر مجد و کرم عزّدین یگانة دهرشمارهٔ ۲۴ - وله ایضاصدر احرار شهای الدّین ، ای گاه سخاشمارهٔ ۲۵ - وله ایضاای که با الفاظ گوهر بار توشمارهٔ ۲۶ - وله ایضاهر که در احمقی تمام بودشمارهٔ ۲۷ - وله ایضاای بزرگی که از میا من و توشمارهٔ ۲۸ - وله ایضاجانم که در شکنجۀ هجران معذّبستشمارهٔ ۲۹ - اضآ لهبه خدایی که قمّهٔ گردونشمارهٔ ۳۰ - وله ایضادر دام رهی فتاد امروزشمارهٔ ۳۱ - وله ایضامنعم بهاء دین که به ذات تو قائمستشمارهٔ ۳۲ - ایضا لهبخدایی که وصف بیچونیششمارهٔ ۳۳ - ایضا لهصدر آزادگان و خواجۀ دهرشمارهٔ ۳۴ - وله ایضاخدا یگان شریعت پناه اهل هنرشمارهٔ ۳۵ - و له ایضاًزهی بلند جنایی که سایۀ جاهتشمارهٔ ۳۶ - وله ایضاچون چناری میان تهیست فلانشمارهٔ ۳۷ - ایضاًلهامیر مقبل عالم که تا جهان بودستشمارهٔ ۳۸ - وله ایضاصدر آزادگان کریم الدّینشمارهٔ ۳۹ - ایضا لهپناه و پشت مکارم خدایگان صدورشمارهٔ ۴۰ - بمدح الملک شمس الدّین ایتغمشخسرو تاج بخش شاه جهانشمارهٔ ۴۱ - ایضا لهبه نرد باختن اندر بلا و درد سرستشمارهٔ ۴۲ - وله ایضادر شعر من بعیب نگیرند اهل فضلشمارهٔ ۴۳ - وله ایضاای کریمی که گاه فیض نوالشمارهٔ ۴۴ - وله ایضاآیا صدری که مغز اهل معنیشمارهٔ ۴۵ - ایضا لهنور دین ای که در آفاق جهانشمارهٔ ۴۶ - وله ایضانور دین ای که در فنون هنرشمارهٔ ۴۷ - وله ایضاهر جا سبکی حرام خواریستشمارهٔ ۴۸ - وله ایضافلک جنابا در تو کجا رسد سخنمشمارهٔ ۴۹ - وله ایضابه ماه روزه ترا تهنیت از آن کردمشمارهٔ ۵۰ - وله ایضاخواجه وقت ستدن سخت پیستشمارهٔ ۵۱ - ایضا لهعمل دادی و پس معزول کردیشمارهٔ ۵۲ - ایضا لهسپهر قدرا! شوق رهی بخدمت توشمارهٔ ۵۳ - وله ایضانظم و نثر سخن برابر نیستشمارهٔ ۵۴ - فی السّفینة الصاحب نظام الدّیندرین سفینه نگه کن به چشم معنی بینشمارهٔ ۵۵ - وله ایضابهار ار چه بهشتی راسیتنستشمارهٔ ۵۶ - وله ایضاایا صدری که آمد چرخ نیلیشمارهٔ ۵۷ - وله ایضابزگوارا هر چند طبع من در نظرشمارهٔ ۵۸ - ایضا لهای خداوندان انبار علفشمارهٔ ۵۹ - ایضا لههمه در پای مرگ پست شدندشمارهٔ ۶۰ - ایضا لهبزرگوارا دانی که نه ز تقصیرستشمارهٔ ۶۱ - وله ایضاصدرا ما ثل رضیّ دین که بتحقیقشمارهٔ ۶۲ - وله ایضانظر می کنم در جهان بخت راشمارهٔ ۶۳ - وله ایضا فی استدعا التّبناسبم دی گفت می روم منشمارهٔ ۶۴ - ایضاً لهای خداوندی که پیرامون حصن سرّ غیبشمارهٔ ۶۵ - فی الشّکایهمرا که هیچ نصیبی ز شادمانی نیستشمارهٔ ۶۶ - وله ایضاخدایگان کریمان مشرق و مغربشمارهٔ ۶۷ - ایضا لهدر آرزوی تو از عمر من دو سال گذشتشمارهٔ ۶۸ - ایضا لهصدرا چو آرزوی دعا گو به خدمتتشمارهٔ ۶۹ - ایضا لهآمد رهی به خدمت و تادیر گه نشستشمارهٔ ۷۰ - وله ایضاشب من روز در کنار گرفتشمارهٔ ۷۱ - وله ایضابه خدمت آمدم دی بامدادانشمارهٔ ۷۲ - وله ایضاای نشاط دل خرد نامتشمارهٔ ۷۳ - وله ایضازهی به ذروة کیوان رسیده ایوانتشمارهٔ ۷۴ - ایضا لهای لطف تو در تن هنرجانشمارهٔ ۷۵ - وله ایضاصدرا روا مدار ز انعام خود مراشمارهٔ ۷۶ - دو دست قبول اندر آغوش کردهر گه شعری برم بر ممدوحشمارهٔ ۷۷ - ایضا لهای ز ظلم تو همچو لاله ستانشمارهٔ ۷۸ - وله ایضا فی صفتهاای ز احکام همچو رویین دزشمارهٔ ۷۸ - وله ایضاعالم لطف علاء الدّین معلومت هستشمارهٔ ۷۹ - وله ایضاعشّاق که قدر دل شناسندشمارهٔ ۸۰ - وله ایضاهر آن سعادت کاندر ضمیر افلاکستشمارهٔ ۸۱ - ایضا؛ لهزان پس که هزار غصّه خورمشمارهٔ ۸۲ - ایضا لههر که این هر دو قطعه بر خواندشمارهٔ ۸۳ - وله ایضادوش خر بنده کرد پیشم یادشمارهٔ ۸۴ - وله ایضاخواجه از بخل در مسلمانیشمارهٔ ۸۵ - این قطعه در پشت تقویم نویسد و با ناصرالّدین منگلی نورّالله قبره فرستد.جهان پناها،سال نوت همایون بادشمارهٔ ۸۶ - وله ایضابزرگوارا ایّام نیک خواه تو بادشمارهٔ ۸۷ - وله ایضاای بزرگی که در جهان کرمشمارهٔ ۸۸ - وله ایضاسرفرازا خدای عزّ وجلشمارهٔ ۸۹ - ایضاً لهتا از این نام ازل برره دل دام نهدشمارهٔ ۹۰ - ایضا لهای که از عدل تو هر مظلومیشمارهٔ ۹۱ - ایضا لهکریم طبع سخی دل کسی بود کانعامشمارهٔ ۹۲ - وله ایضاهمچو ابرست دست خواجه فلانشمارهٔ ۹۳ - و له ایضاًستم نوردا نزدیک شد در ایّامتشمارهٔ ۹۴ - ایضاً لهدل که با یادش آشنا گرددشمارهٔ ۹۵ - ایضا لهخواجۀ خواجگان خطیر الرّینشمارهٔ ۹۶ - ایضا لهخدایگان اکابر که پادشاه نجومشمارهٔ ۹۷ - وله ایضابه عمرهای چنین تیز تاز زود گذرشمارهٔ ۹۸ - و له ایضاًای بلند اختری که همت توشمارهٔ ۹۹ - وله ایضاگرچه در عقل ناپسندیده ستشمارهٔ ۱۰۰ - وله ایضاگل باز طراوتی دگر داردشمارهٔ ۱۰۱ - ایضا لهای آنکه همای همّت توشمارهٔ ۱۰۲ - وله ایضاهجا گفتن ار چه پسندیده نبودشمارهٔ ۱۰۳ - ایضاً لهای کریمی که نفحۀ خلقتشمارهٔ ۱۰۴ - وله ایضانیک درخط شده ام از قلمتشمارهٔ ۱۰۵ - وله ایضانکنی رای مردمی هرگزشمارهٔ ۱۰۶ - ایضاًصدر ملّت که دعا گویی توشمارهٔ ۱۰۷ - ایضا لهچون محرّم رسید و عاشوراشمارهٔ ۱۰۸ - ایضا لهشنیدم که مخدوم اهل هنرشمارهٔ ۱۰۹ - ایضاً لهزهی ستوده خصالی که با کفایت توشمارهٔ ۱۱۰ - وله ایضااینت سردی که این زمستان کردشمارهٔ ۱۱۱ - وله ایضاای سخا پیشه یی کامید مراشمارهٔ ۱۱۲ - ایضا له فی صفة الفرسصوفی نهاد عادت اسبم تو کّلستشمارهٔ ۱۱۳ - ایضا لهای صدر روزگار به عهد تو روزگارشمارهٔ ۱۱۴ - جواب نامهٔ صدر صفی الدّین یزدیبه من رسید مقالی که گر بکوه رسدشمارهٔ ۱۱۵ - وله ایضاهمیشه نعمت دنیا بسوی آن یا زدشمارهٔ ۱۱۶ - وله ایضا فی الشّکایةدل مرا چو سپهر از غمی بپردازدشمارهٔ ۱۱۷ - و له ایضاًای که گر لطف تو فرماندۀ ایّام شودشمارهٔ ۱۱۸ - وله ایضامژده ای دل که کار دیگر شدشمارهٔ ۱۱۹ - وله ایضامی کنی دوستیّ دشمن منشمارهٔ ۱۲۰ - ایضا لهای بزرگی که بر علم تو ظاهر باشدشمارهٔ ۱۲۱ - وله ایضابنزد خواجه رفتم بهر کاریشمارهٔ ۱۲۲ - ایضا لهدانی که طمع چه گفت با من؟شمارهٔ ۱۲۳ - ایضاً لهدست آن به که خود قلم باشدشمارهٔ ۱۲۴ - ایضا لهزهی سرفرازی که در پیش حکمتشمارهٔ ۱۲۵ - وله ایضاسرو را وعده های چنان بایدشمارهٔ ۱۲۶ - و له ایضاًای آنکه فلک سغبۀ ایّام تو باشدشمارهٔ ۱۲۷ - وله ایضا فی صفة الفرسمرا اسبیست الحق این چنین اسبشمارهٔ ۱۲۸ - ایضا لهفرستادم بتو شعری که با آنشمارهٔ ۱۲۹ - ایضا لهصدرا ز برای خدمت توشمارهٔ ۱۳۰ - وله ایضاتوقّف چون بود در آنچه صاحبشمارهٔ ۱۳۱ - ایضاً لهای سروری که زیبد ، کز نعل مرکب توشمارهٔ ۱۳۲ - ایضا لهمفتی مشکلات شرع کرمشمارهٔ ۱۳۳ - وله ایضاز دریای دست توای نامدارشمارهٔ ۱۳۴ - ایضا لهصورت به جهان زشت تر از گور نبودیشمارهٔ ۱۳۵ - ایضا لهگفتم اکنون میوه های خوش خوریمشمارهٔ ۱۳۶ - وله ایضاتو به علم نجوم فخر کنیشمارهٔ ۱۳۷ - و له ایضاًای که جزیاد مخلوق تو نخوردشمارهٔ ۱۳۸ - ایضا لهبه ذات خویش اگر چند مرد نیک بودشمارهٔ ۱۳۹ - وله ایضاکسی که او نظر عقل در زمانه کندشمارهٔ ۱۴۰ - ایضا لهزهی تازه رویی که خلق لطیفتشمارهٔ ۱۴۱ - ایضا لهدر نگر در صدر دیوان و ببینشمارهٔ ۱۴۲ - وله ایضاصاحبا عمریست تا از عدل توشمارهٔ ۱۴۳ - وله ایضارمضانست همین دهن دربندشمارهٔ ۱۴۴ - وله ایضاای دل ای دل سخن سخن بیهده را کار مبندشمارهٔ ۱۴۵ - کتب الی امیر عزّالدّین علی شیر ابن بابویهای آنکه خاک پای ترا روشنان چرخشمارهٔ ۱۴۶ - و له ایضاًزهی سپهر محلّی که گرچه تیزروندشمارهٔ ۱۴۷ - ایضا لهمشو ایمن ز کید خصم ضعیفشمارهٔ ۱۴۸ - وله ایضاکی بود؟کی؟ که باز صدر جهانشمارهٔ ۱۴۹ - ایضا لهعصای کلیمست این شعر منشمارهٔ ۱۵۰ - ایضا لهای که خورشید بی رضای تو سرشمارهٔ ۱۵۱ - وله ایضاگفته بودی که مرا کسبی نیستشمارهٔ ۱۵۲ - وله ایضااز رضی الملک الحق شرمساری حاصلستشمارهٔ ۱۵۳ - وله ایضااز علامتها که در آخر زمانشمارهٔ ۱۵۴ - وله ایضاای آنکه از مدارج مدح تو قاصرستشمارهٔ ۱۵۵ - وله ایضادور گردون با همه کس بدفعالی می‌کندشمارهٔ ۱۵۶ - وله ایضاای پیشوای شرع که ایناء روزگارشمارهٔ ۱۵۷ - ایضا لهخواجه در تحسین فزاید چون ببیند کز پیششمارهٔ ۱۵۸ - وله ایضاایا شگرف نوالی که در زمین و زمانشمارهٔ ۱۵۹ - ایضا لهمرا چه حاصل ازین خواجگان بی حاصلشمارهٔ ۱۶۰ - وله ایضابزگوارا این خواجگی همه آنستشمارهٔ ۱۶۱ - ایضا لهچو عادتست که ابنای دهر در هر قرنشمارهٔ ۱۶۲ - وله ایضاًدوش مخدوم من که تا جاویدشمارهٔ ۱۶۳ - وله ایضا فی التّجریداندرین مرغزار کشت و درودشمارهٔ ۱۶۴ - وله ایضامولی قوام دین که بر اقلیم حلّ و عقدشمارهٔ ۱۶۵ - وله ایضاصدر کبیر عالم عادل ضیاء دینشمارهٔ ۱۶۶ - وله ایضادر مدح تو اگر چه مجالی فسیح بودشمارهٔ ۱۶۷ - وله ایضاز مرگ ناخوشتر چیز اگر تواند بودشمارهٔ ۱۶۸ - وله ایضاقدری شراب از رضیّ الّدین بخواستمشمارهٔ ۱۶۹ - ایضا لهچنان سزد که کسی را که رتبتی باشدشمارهٔ ۱۷۰ - ایضا لههر کرا جای این نگارستان بودشمارهٔ ۱۷۱ - وله ایضابهاء الدّین که تا دور جهان بودشمارهٔ ۱۷۲ - وله ایضاای کریمی که با لطافت توشمارهٔ ۱۷۳ - وله ایضاخورشید ذرّه پرور، شاه هنر نوازشمارهٔ ۱۷۴ - ایضا لهمکن ملامت من گر به خدمت خواجهشمارهٔ ۱۷۵ - وله ایضاًبزرگوارا آنی که پیش رأی تو خورشمارهٔ ۱۷۶ - ایضا لهسرورا عرضها نمی بایدشمارهٔ ۱۷۷ - ایضاً لهای بزرگی که خدمت تو کندشمارهٔ ۱۷۸ - ایضا لهخدایگان شریعت امام روی زمینشمارهٔ ۱۷۹ - وله ایضاهر کرا رسم و عادت آن باشدشمارهٔ ۱۸۰ - ایضا لهمدحتی گفتمت که چون زیورشمارهٔ ۱۸۱ - وله ایضاامام ملّت و مفتیّ مشرق و مغربشمارهٔ ۱۸۲ - ایضا لهاگر به کم ز منی داد شغل من خواجهشمارهٔ ۱۸۳ - وله ایضانیم مستست چشم دلبر منشمارهٔ ۱۸۴ - وله ایضاًفصل دی‌ماه به خوارزم اندرشمارهٔ ۱۸۵ - وله ایضاجهان صدرا لقای فرّخ توشمارهٔ ۱۸۶ - ایضا لهز وجود عام تو ای شاه شرع حاصل منشمارهٔ ۱۸۷ - وله ایضاسروریش تو هر دو زحمت ماستشمارهٔ ۱۸۸ - وله ایضانیاز و آرزوی من به روی فخرالدّینشمارهٔ ۱۸۹ - ایضا لهمرا سخن چو بیاد تو بر زبان آیدشمارهٔ ۱۹۰ - وله ایضاسحرگهان که دل از بند خود برون آیدشمارهٔ ۱۹۱ - ایضا لهاین واقعۀ هایل جانسوز ببینیدشمارهٔ ۱۹۲ - وله ایضاالحق این مطرب اگر چه زند چنگی بدشمارهٔ ۱۹۳ - وله ایضازهی زرفعت تو خورده آسمان تشویرشمارهٔ ۱۹۴ - ایضا لهکاه وجو خواستم ز تو من خرشمارهٔ ۱۹۵ - ایضا لهدوش با طبع خویشتن گفتمشمارهٔ ۱۹۶ - وله ایضااندیشه بکردم از سپاهانشمارهٔ ۱۹۷ - وله ایضاای رتبت تو ورای مقدارشمارهٔ ۱۹۸ - ایضا لهحسن رایت دانم ار آگه شودشمارهٔ ۱۹۹ - وله ایضامنم ان چرب دست شیرین کارشمارهٔ ۲۰۰ - وله ایضاای ترا کرده لطف حق مخصوصشمارهٔ ۲۰۱ - وله ایضاای دل سیه لطیف دیدارشمارهٔ ۲۰۲ - وله ایضاگفته بودی مرا که چیزی گویشمارهٔ ۲۰۳ - وله ایضاای کریم جهان، خبر داری؟شمارهٔ ۲۰۴ - ایضا لهز بعد مدّت سالی که من نیاسودمشمارهٔ ۲۰۵ - ایضا لهخسروا نکته یی ز من بشنوشمارهٔ ۲۰۶ - وله ایضاایا صدری که بی عون سخایتشمارهٔ ۲۰۷ - ایضا لهسر فرازا چرا رها کردیشمارهٔ ۲۰۸ - ایضا لهزهی سپهر پناهی که فضل و دانش راشمارهٔ ۲۰۹ - وله ایضادختران سخن که دارمشانشمارهٔ ۲۱۰ - وله ایضاجناب عالی نزدیک و من بخدمت دورشمارهٔ ۲۱۱ - وله ایضاای کاینات در نظر همّتت حقیرشمارهٔ ۲۱۲ - وله ایضاای نکرده به عهد خویش از بخلشمارهٔ ۲۱۳ - وله ایضاتا توانی به صید دلها کوششمارهٔ ۲۱۴ - ایضا لهصدر مطلق کمال دین که چو توشمارهٔ ۲۱۵ - وله ایضاای ترا جمع گشته در ره آزشمارهٔ ۲۱۶ - ایضا لهای ضمیر تو غیب را جاسوسشمارهٔ ۲۱۷ - ایضا لهشب سیاه به تاریکی ار نشینم بهشمارهٔ ۲۱۸ - وله ایضابزرگوارا، خّط و عبارتت ماندشمارهٔ ۲۱۹ - ایضا لهمرا گفتند مولانا چنین گفتشمارهٔ ۲۲۰ - ایضا لهای بزرگی که ریش قهر تراشمارهٔ ۲۲۱ - ایضا لهزهی ز لفظ تو بازار فضل را رونقشمارهٔ ۲۲۲ - ایضا لهدر جستن رضای تو عمری بقدر وسعشمارهٔ ۲۲۳ - ایضا لههیچ حاصل ز فضل و دانش نیستشمارهٔ ۲۲۴ - وله ایضاکمال الدّین که چرخ پیر ناردشمارهٔ ۲۲۵ - ایضا لهای جبین تو مطلع اقبالشمارهٔ ۲۲۶ - ایضا لهبنده ات بود گرسنه پیرارشمارهٔ ۲۲۷ - ایضا لهای شده ذات تو مستجمع انواع کمالشمارهٔ ۲۲۸ - وله ایضامحقّق است که چیزی که آن رسد به کمالشمارهٔ ۲۲۹ - ایضا لهدو نشان ماند از مروّت و بسشمارهٔ ۲۳۰ - وله ایضادی در اسباب سیّدالوزراشمارهٔ ۲۳۱ - این قطعه در مدح ملک السّیادة و النّقابه سیّد مجدالدّین گویدزندگانیّ مجلس عالیشمارهٔ ۲۳۲ - ایضا لهقطعه ای نزد تو فرستادمشمارهٔ ۲۳۳ - ایضا لهبنا میزد دلی چون شیر دارمشمارهٔ ۲۳۴ - ایضا لهشعر کی نزد تو فرستادمشمارهٔ ۲۳۵ - وله ایضا فی استدعاالّتبنبدرگاه خواجه شدم دی سوارشمارهٔ ۲۳۶ - وله ایضاشبی به خوان تو حاضر شدم به ماه سیامشمارهٔ ۲۳۷ - وله ایضاای صاحبی که از نفحات شمایلتشمارهٔ ۲۳۸ - وله ایضاصدرا اگرچه تو ز من آزاد و فارغیشمارهٔ ۲۳۹ - ایضا لهمن از تشریف مولانا چنان تنگ آمدم الحقشمارهٔ ۲۴۰ - وله ایضانسیب و مدح و تقاضا فزون زده قطعهشمارهٔ ۲۴۱ - ایضا لهای خدمت تو ذخیرة عمرمشمارهٔ ۲۴۲ - ایضا لهاگر چه مدّتی شد تا ز سالوسشمارهٔ ۲۴۳ - ایضا لهگر عزیزست سیم بر مردمشمارهٔ ۲۴۴ - ایضا لهیزرگوارا دانی که بهر خدمت توشمارهٔ ۲۴۵ - ایضا لهایا رسیده ز فضل و هنر بدان رتبتشمارهٔ ۲۴۶ - وله فی نجم الدّین همگر رحمه الله و اباقکمجهان فضل و کرم نجم دین که در خاطرشمارهٔ ۲۴۷ - ایضا لهحکیم عهد و فرید زمانه مجدالدّینشمارهٔ ۲۴۸ - ایضا لهگفتم چو بسته ام کمر بندگیّ توشمارهٔ ۲۴۹ - وله ایضاای بزرگی که کرامند بود گر بمثلشمارهٔ ۲۵۰ - ایضا لهزبزرگوارا! من ترک مدح گفتن توشمارهٔ ۲۵۱ - وله ایضاسرورا من بفّر دولت توشمارهٔ ۲۵۲ - وله ایضامن بر آن بودم کزین پس منصب صدر کبیرشمارهٔ ۲۵۳ - وله فی التّوبیخمن که شب و روز گنه می کنمشمارهٔ ۲۵۴ - ایضا لهمن بی برگ از تو این یک بارشمارهٔ ۲۵۵ - ایضاً لهای بزرگی که کامرانی توشمارهٔ ۲۵۶ - وله ایضامن که در خانه منزوی شده امشمارهٔ ۲۵۷ - وله ایضاگر خواجه ز بهر ما بدی گفتشمارهٔ ۲۵۸ - وله ایضاز روزگار بیک ره کرانه می جویمشمارهٔ ۲۵۹ - ایضا لهپریر جود تو با من حدیث بخشش کردشمارهٔ ۲۶۰ - ایضالهصاحب عادل شهاب ملک و دینشمارهٔ ۲۶۱ - این قطعه در مدح صدر جمال الدّین گوید و او را وسیلت بخدمت شمس الدّین خوارزمی کندمجلس محترم جما الدّینشمارهٔ ۲۶۲ - ایضا لهکیست همخانۀ؟ زبان؟ دندانشمارهٔ ۲۶۳ - وله ایضاای که در خانۀ تو بیگه و گاهشمارهٔ ۲۶۴ - وله ایضاگشت یکباره حضرت خواجهشمارهٔ ۲۶۵ - وله ایضاآن که سخت نشده هرگز سیرشمارهٔ ۲۶۶ - وله ایضانگشته هیچ مرادی مرا ز تو حاصلشمارهٔ ۲۶۷ - وله ایضاامام عالم و قطب جهان جمال الّدینشمارهٔ ۲۶۸ - ایضا لهای سروری که در دهن نفس ناطقهشمارهٔ ۲۶۹ - ایضا لهز من بشنو حدیث بخل خواجهشمارهٔ ۲۷۰ - ایضاً لهای همه عادت تو لطف و مواسا کردنشمارهٔ ۲۷۱ - وله ایضاما نه مردان سرپنحه و بازوی توایمشمارهٔ ۲۷۲ - وله ایضاقدوۀ اهل مهانی ای که هستشمارهٔ ۲۷۳ - ایضا لهمجلس سامیّ مجد الدّینی ای کان هنرشمارهٔ ۲۷۴ - وله ایضاآه از این زندگیّ ناخوش منشمارهٔ ۲۷۵ - وله ایضامژده کاقبال تو ز ناگه دادشمارهٔ ۲۷۶ - وله ایضابجز از غصّه های مشکل منشمارهٔ ۲۷۷ - ایضا لهسرورا رسم تصوّف آن بودشمارهٔ ۲۷۸ - ایضا لهبرون رفتم از خانه دی نگهبانشمارهٔ ۲۷۹ - و له ایضاًای کف راد تو معمار جهانشمارهٔ ۲۸۰ - وله ایضاًای ز تو کار همه کس بر مرادشمارهٔ ۲۸۱ - و له ایضاًای به گه جود چو گل تازه روشمارهٔ ۲۸۲ - وله ایضاای ز گردون بشرف برده سبقشمارهٔ ۲۸۳دو چیز من بدعا خواستم همی ز خدایشمارهٔ ۲۸۴ - ایضاً لهای خداوندی که هر ساعت دل و دست ستمشمارهٔ ۲۸۵ - ایضا لهای خبر داری که شوخان جهانشمارهٔ ۲۸۶ - ایضا لهبس کن ای سرد ناخوش احمقشمارهٔ ۲۸۷ - .له ایضاآن زن که پریر آمد در عقد نکاحتشمارهٔ ۲۸۸ - ایضا لهخواجه مختص ز بس که مختصرستشمارهٔ ۲۸۹ - ایضا لههر کو به هنر کند مباهاتشمارهٔ ۲۹۰ - ایضا لهخواجگانی که پیش ازین بودندشمارهٔ ۲۹۱ - وله ایضابغربت اندر اگر صد هزار سیم و زرستشمارهٔ ۲۹۲ - و له ایضا فی صفة صندوقچهای از پی حلّ و عقد دایمشمارهٔ ۲۹۳ - ایضا لهای خواجه بدیدمت دل توشمارهٔ ۲۹۴ - ایضا لهای همه انصاف عالم تعبیه در حکم توشمارهٔ ۲۹۵ - وله ایضاپسر زر دوز آن کندۀ شوخشمارهٔ ۲۹۶ - و له ایضاًای سراپرده بر فلک بردهشمارهٔ ۲۹۷ - وله ایضاای دل و جان بیاد تو زندهشمارهٔ ۲۹۸ - وله ایضاپناه زمرۀ دانش شکوه اهل هنرشمارهٔ ۲۹۹ - وله ایضاًای زبیم تو در تن اعدادشمارهٔ ۳۰۰ - ایضا لهای بر محکّ عقل وجود تو ناسرهشمارهٔ ۳۰۱ - وله ایضاتادر دشت هست و جو بارهشمارهٔ ۳۰۲ - ایضا لهمن نه مردار خوارم ای خواجهشمارهٔ ۳۰۳ - و له ایضاًای در دعای جان تو اجرام یک زبانشمارهٔ ۳۰۴ - ایضا لهای همه سروران روی زمینشمارهٔ ۳۰۵ - وله ایضاجود خواجه سیاه رویم کردشمارهٔ ۳۰۶ - وله فی صفة القحط و التماس الغلّهای خداوندی که اندر خشک سال قحط جودشمارهٔ ۳۰۷ - ایضاً لهکریم عرصۀ عالم جهان لطف و کرمشمارهٔ ۳۰۸ - ایضا لهمنم آن چشمۀ خورشید گاه نظم سخنشمارهٔ ۳۰۹ - ایضا لهشهاب دین که زبانم پر از مدایح تستشمارهٔ ۳۱۰ - ایضا لهآدمی را چهار حالت هستشمارهٔ ۳۱۱ - وله ایضازهی شکوه تو از روی ملک رنگ زدایشمارهٔ ۳۱۲ - وله ایضامرا سیّ و دو خدمتکار بودندشمارهٔ ۳۱۳ - وله ایضادیدۀ عقل راه دان بگشایشمارهٔ ۳۱۴ - این قطعه در مدح صاحب عمیدالدّین پارسی گویدای قاصر از ستایش تو هر عبارتیشمارهٔ ۳۱۵ - وله ایضادریا دلا تو آنی، کز فیض طبع روشنشمارهٔ ۳۱۶ - و له ایضاًزهی حرّی که ثابت کرد جودتشمارهٔ ۳۱۷ - وله ایضاای کریمی که در آفاق جهانشمارهٔ ۳۱۸ - وله ایضاچون شدی خشمناک بر بندهشمارهٔ ۳۱۹ - ایضا لهجهان لطف و کرم افتخار اهل قلمشمارهٔ ۳۲۰ - در مدح صدر قوام الملّة و الدّین ابراهیم بنداری گوید و به دمشق فرستد.نسیم باد صبا هیچ عزم آن داریشمارهٔ ۳۲۱ - وله ایضااین همه سرکشی مکن بر منشمارهٔ ۳۲۲ - وله ایضادر ضمیرم اگر چه کم گویمشمارهٔ ۳۲۳ - وله ایضا فی مذمة الدّنیاتا کی این رنج روزگار بری ؟شمارهٔ ۳۲۴ - وله ایضاایا حرّی که دستت گاه بخشششمارهٔ ۳۲۵ - ایضاً لهای که دایم بسر انگشت دهاشمارهٔ ۳۲۶ - ایضا لهایا صدری که در بازار دانششمارهٔ ۳۲۷ - و له ایضابزرگی را همی دانم که هرگزشمارهٔ ۳۲۸ - ایضا لهبر سر ما آمد ابر بهمنیشمارهٔ ۳۲۹ - وله ایضاای لطف تو آب زندگانیشمارهٔ ۳۳۰ - وله ایضابجان آفرینی که نزدیک عملششمارهٔ ۳۳۱ - ایضا لهآن ریش فلان مزد قانیشمارهٔ ۳۳۲ - ایضا لهجو همی خواستم پریر به شعرشمارهٔ ۳۳۳ - ایضا لهکرده یی ژار با من انعامیشمارهٔ ۳۳۴ - وله ایضاجهان فضل و فضایل امام ربّانیشمارهٔ ۳۳۵ - وله ایضاای صفات کرمت روحانیشمارهٔ ۳۳۶ - ایضاً لهای صاحبی که گر بمثل رای باشدتشمارهٔ ۳۳۷ - ایضا لهاگر کسی پسری را از آن تو بکشدشمارهٔ ۳۳۸ - و قال ایضاًبلند قدرا آنی که در علاج نیازشمارهٔ ۳۳۹ - وله ایضادوستی دارم چون ناخن‌گیرشمارهٔ ۳۴۰ - وله ایضا فی التوبیخای که پی حرص و هوا می رویشمارهٔ ۳۴۱ - وله ایضاپیشوای علما خسرو دانشمندانشمارهٔ ۳۴۲ - ایضا لهفرستادم بخدمت کاردی خوبشمارهٔ ۳۴۳ - وله ایضاصاحبا عدّت قیامت راشمارهٔ ۳۴۴ - وله ایضاای مقادیر فضل و افضالتشمارهٔ ۳۴۵ - فی مدح ابن بدرالدّین باسمعیلبنامیزد چنان فرّخ لقاییشمارهٔ ۳۴۶ - ایضا لهمخدوم کمال ملّت و دینشمارهٔ ۳۴۷ - ایضا لهز ابر چون برف سیم باریدیشمارهٔ ۳۴۸ - ایضا لهای آنکه از افاضل انوار معنویشمارهٔ ۳۴۹ - ایضا لهای آفتاب ملک که از پرتو کرمشمارهٔ ۳۵۰ - وله ایضاای خواجه سال و ماه تو تلوین همی‌کند