گنج

شمارهٔ ۱۴۱ - ایضا له

در نگر در صدر دیوان و ببینخواجگان نو که صف پیوسته اند
سر بسر بازاریان مختلفجمع گشته جمله در یک رسته اند
دست خلقی تا قلم بگشاده اندچون در دکّان خود در بسته اند
نیک سر تیزند در راه ستمگرچه در راه کرم آهسته اند
در خور بالش نیند امّا هنوزاز پی هم بستری شایسته اند
موی را نازرده اند الحق جز آنکاز زنخدان خودش بگسسته اند
نی خطا گفتم جوانانی همهشتاهد و شایسته و بایسته اند
راست پنداری عروسان نوندبس که چست و شاهد و بر رسته اند
چهره هاشان در قبای سرخ و سبزهمچو گل باغنچه در یک دسته اند
رونق صدر ایالت باقیستتا نگویی رونقش بشکسته اند
خواجگان کردن اربر خواستندخواجگان گردران بنشسته اند
مرهمی ده ای خدا کز ظلمشاناهل شهر و روستا دلخسته اند