گنج

شمارهٔ ۱۴۰ - ایضا له

وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)قافیه: اند۱۳ بیت
زهی تازه رویی که خلق لطیفتز سندان به دی ماه گل بشکفاند
به بستان چو بلبل دبستان بسازدبجز مدحت از دفتر گل نخواند
صبا گر ز انصافت آگاه گرددنیارد که پیراهن گل دراند
طبقهای زر چیست بر دست گلبن؟بدان تا که در خاک پایت فشاند
کسی کو چو غنچه دل اندر تو بنددز تو تازه رو همچو گلبرگ ماند
ز شرم تو گل رنگ برچهره آردز خلق تو لاله قدح می ستاند
گل خلق تو چون بخندد بیک دمز دل بسته غنچه را وارهاند
قضا گلشن چرخ را در رکابتقبا بسته چون غنچگان می دواند
به گل چیدن آمد به باغ سخایترهی گرچه گستاخیی می نداند
چو گل باتو درعشرت اندرچه افتادزمین بوس هردم چو گل می رساند
چو گل انبساطی کنم با تو زیراککف در فشانت به گل نیک ماند
گرفت آتشی چو گل اندر نهادمرخم همچو گل زان عرق می چکاند
توقّع به لطفت چنانست کاین دمبه آب گل این شعله را وانشاند