شمارهٔ ۵۵ - وله ایضا
بهار ار چه بهشتی راسیتنستدل رنجور او با ما به کینست
ز باغ و نو بهار آنرا چه حاصلکه سرو و سوسنش زیر زمینست؟
گلین اندام او را حال چونستکه در وقت گلش بستر گلینست؟
شکوفه ناشکفته در دل شاخچو در تابوت روی نازنینست
حجاب خاک اگر برگیری از پیشهمه پر نرگس و پر یاسمینست
تو پنداری که در هر ذرّة خاکرخ و چشم نگاری در کمینست
همی ریزد گل نو رسته در خاکاز ایرا نالۀ بلبل حزینست
گیاهی بر دمد سروی بریزدچه شاید کرد رسم عالم اینست