گنج

شمارهٔ ۲۱۴ - ایضا له

صدر مطلق کمال دین که چو تودر جهان نیست داهی و گربز
چند داری مرا براه امیدمانده در انتظار مستوفز
هر حسابی که کردم از کرمتسر بسر حشو بود بی بارز
این که با من گرفته یی در پیشنیست در مذهب کرم جایز
محض تقصیر می کنی با منورنه باور کجا کنم هرگز؟
در همه کلّی یی چو تو قادرمانده در جزوی چنین عاجز