گنج

شمارهٔ ۲۹۲ - و له ایضا فی صفة صندوقچه

ای از پی حلّ و عقد دایمدر بند و گشایش او فتاده
جز با محرم ز غایت حفظراز دل خود برون نداده
سرکوفته یی و از صلابتهم بر سر پای ایستاده
از بلعجی زبانت اوّلگویا شده پس دهان گشاده
خاموشی و گاه نطق لفظتبی صورت همه حروف ساده
گویا بزبان حال کز مننتوان طلبید نا نهاده