شمارهٔ ۹۴ - ایضاً له
دل که با یادش آشنا گرددگر بیهوده ها چرا گردد؟
مرد این راه آنکس است که اوهمه پیرامن بلا گردد
غرقه در آب چشم خود شب و روزهمچنان چرخ آسیا گردد
همچو خورشید آسمانی باشذرّه باشد که در هوا گردد
کار خود با وکیل لطف گذارتا همه حاجتت روا گردد
نخورد غم به لذّت فانیهر که او عاشق بقا گردد
به قراضات ننگرد آن کسکه خداوند کیمیا گردد
هر که گردن به بندگی بنهدبر همه کام پادشا گردد
پای خود استوار کن زان پیشکه ز دستت عنان رها گردد