شمارهٔ ۱۲۰ - ایضا له
ای بزرگی که بر علم تو ظاهر باشدهر چه مدفون زوایای سرایر باشد
هر زمان کلک تو چون آب فرو می خواندهر چه بر صفحة اسرار ضمایر باشد
گام بر تارک خورشید گزارد ز شرفگر عطارد نفسی با تو مناظر باشد
در نفسهای تو هرگه که کنی نشر علومهست بویی که در انفاس مجاهر باشد
اقتضغی همه اسباب سعادات کندهر تاره که بدان رای تو ناظر باشد
از پی فایده در حلقة درست برجیسچون جواب تو بسی خواست که حاضر باشد
بنده را نیز خیالست که بی استحقاقاندر آن حلقه هم از جمع اصاغر باشد
گرچه در خدمت صدر تو هنرمندانندوین رهی باردل و زحمت خاطر باشد
لیک شرطست که برخوان ملوک از پی رسمتره اول و حلوا آخر باشد
آهن ارچند ندارد خطری،بازرسرخدر ترازو بگه وزن مجاور باشد
جنبش هفت فلک بر نهنج کام تو بادتا که اجسام مرکّب ز عناصر باشد