گنج

شمارهٔ ۱۲ - ایضا له

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اب۱۶ بیت
ای عزم تیز تار تو چون عمر درشتابچون کار روزگار عطای تو بیحساب
هم نوک خامة تو شده مبدع الصّورهم دست منّت تو شده مالک الرّقاب
باد شمال کرده به لطف تو انتمااوج سپهر کرده به قدر تو انتساب
از قهر و لطف تست که مشغول میشوندلاله بکار آتش و نرگس بکارآب
با رای روشن تو چه سودآفتاب راجز آنکه گرم گردد و آید در اضطراب
کلک سیه رخ تو میان بسته خادمیستکابکار غیب ازو نبود هیچ در حجاب
تمییز در زمانه نماندست تا که عقلگوید همی که لفظ تو و گوهر خوشاب
گردون که زیر سایۀجاهت چو ذرّه ییستجز در هوای تو نزند تیغ آفتاب
خصم تو هست بر سر دریای اشک خویشکم عمر و بی قرار و تهی مغز چون حباب
گر غنچه را ز عدل تو دلگرمیی بودباد صبا درید نیارد برو نقاب
ای صدر روزگار تو دانی که این رهیهرگز نیامدست به تصدیع آن حناب
دارم ز راه شغل و عمل مختصر دهیاز جور دور کاسة گردون شده خراب
در عهد دولت تو که بر سنگ می زندلاله ز بیم معدلتت ساغر شراب
چندین شگفت نیست اگر این خراب راآرد ظهور عدل تو در باب احتساب
کاریست خیر وگر به عنایت مدد دهیاز بندگان دعا وز ایزد بود ثواب
حاجت نیایدت به دعای رهی آزانکپیوند جان تست دعاهای مستجاب