گنج

شمارهٔ ۳۷ - ایضاًله

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ودست۷ بیت
امیر مقبل عالم که تا جهان بودستبجز در آینده مانندۀ تو ننمودست
گشاد تیر تو بست دستها که بربستستزبند رمح تو بس کارها که بگشودست
هزار بار ببازی سنان نیزۀ توهلال را زفلک همچو حلقه بر بودست
اگر چه قدر ترا من بر آسمان دیدمچنین که می شنوم زان بسی بیفزودست
بساط حضرت عالی که بوسه جای منستز نقل سایۀ من مدّتیست کاسودست
ندام از چه سبب لطف میر چندین گاهمرا ز روی کرم پرسشی نفرمودست
خطاست ، نسبت تقصیر با تو نتوان کرداگر تواند بودن زبخت من بودست