گنج

شمارهٔ ۱۲۲ - ایضا له

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: رفباشد۹ بیت
دانی که طمع چه گفت با من؟بشنو که ز لطف و ظرف باشد
با خواجه اگر تو برف اوّلبر کار کنی شگرف باشد
تا تتماجی کنیم ترتیبچون روغن و آرد و ترف باشد
گفتم که نیاورم این که ترسمکان موجب جور و حرف باشد
لیکن بفرستم ار تو خواهیشعری که به جای برف باشد
مقصود به هر چه حاصل آیداز مرد کریم حرف باشد
ای آنکه به چشم فکر غوّاصبحر کرم تو ژرف باشد
این شعر مرا به برف برگیرپیداست که خود چه صرف باشد
لطفی کن و هر چه میفرستیباید که سه چار ظرف باشد