شمارهٔ ۱۲۶ - و له ایضاً
ای آنکه فلک سغبۀ ایّام تو باشددوران فلک بر حسب کام تو باشد
این آز شکم خوار که سیری نشناسدضامن بکفافش کف مطعام تو باشد
حاشا که کف راد نرا بحر کنم نامخودکی چو منی را دل دشنام تو باشد؟
آن چشمه که یک رشحه از آن آب حیاتستنزدیک خرد جرعه یی از جام تو باشد
گر صید تواند اهل هنر هیچ عجب نیستچون دانۀ دلها همه در دام تو باشد
در کوی تو خورشید کند مشعله داریخاصه که زحل هندوک بام تو باشد
عقلی که باندام تراز وی نبود خلقخواهد که یکی موی بر اندام تو باشد
از عهد تو تا منقرض عالم ازین پستاریخ هنر پروری ایّام تو باشد
آورد دگر باره بنزد تو صداعیخادم که همه ساله درابرام تو باشد
معماریی آغاز نهادست که او راالّا که معاون کرم عام تو باشد
بی برگیش از کاه همی باشد و او رابیرون شو از این کار باعلام تو باشد
مقصود نه کاهست ولی تا همه چیزشتا کاه بدیوار ز انعام تو باشد
کاه از پی تخفیف همی خواهد لیکنگر تو بکرم جو بدهی نام تو باشد
این کار علی الجملع که درپیش دعاگوستکاریست که موقوف بر اتمام تو باشد