شمارهٔ ۱۲۵ - وله ایضا
سرو را وعده های چنان بایدکه به انجاز مقترن باشد
هر امیدی که آن وفا نشودبتر از یاس دلشکن باشد
وعده هایی دراز بی حاصلکاهش جان و رنج تن باشد
هیچ وقعی ندارد آن بخششکه نه از دست خویشتن باشد
با رمنّت نیریزد آن انعامکه نه در جیب پیرهن باشد
قدری زرکه وجه داعی بودتا بدان قابل منن باشد
به خزینه رسید و رفت فروهمچو لقمه که در دهن باشد
این چنین بخشش وصلت نبودریش خند وز نخ زدن باشد
قلتبانی که بود مستخرجدر حق او ترا چه ظن باشد؟
کوچو مقصود خویش حاصل کردگر به حیلت وگر به فن باشد
غم آن می خورد که باقی منبر دوسه ... خواره زن باشد
چه سخن روزیم که خیره مراهر چه باشد در آن سخن باشد
وجه انعام من ز حاصل سازنه ز باقی که درد دن باشد
نه خدایم که در همه گیتیآنچه باقیست وجه من باشد