شمارهٔ ۲۷۳ - ایضا له
مجلس سامیّ مجد الدّینی ای کان هنرچونی از رنج و صداع و زحمت بسیار من
چون ز من هرگز ندید آزار طبع نازکتبی سبب شاید که جوید طبع تو ازار من؟
تو به دفع کار من مشغول و من فارغ که خوددوستی دارم که هست او مشفق و غمخوار من
چون تقبّل کرده یی اکنون تقابل شرط نیستچیست در کار آی و بهتر زین بخور تیمار من
بی تو دانم بر نیارد کار من زین مدبرانزانکه خود بی غصّه هرگز بر نیاید کار من
بر زبان کلکم این لفظ از سر طیبت گذشتتا غباری بر دلت ننشیند از گفتار من