شمارهٔ ۱۰ - وله ایضا
ای به یاد خلق تو در بزم چرخزهره نوشیده فراوان جامها
ساعد کلک تو از چاه دواتمی برآرد آرزو را کامها
داده بر دست سعادت هر زمانسعد اکبر سوی تو پیغامها
هست احسان تو از انواع لطفبر ره دلها نهاده دامها
از بن دندان شکسته قهر توحاسدان را کامها در کامها
نوک ناوک میشود از سهم تودشمنان را موی بر اندامها
نامداران در جهان هستند لیکسعد دین اصلست و دیگر نامها
مملکت را میدهد هر ساعتیجنبش کلکت ز نو آرامها
میکند پیوسته جود عام تودر حق اهل هنر انعامها
با دعاگو نیز هم فرمودهاینوع انعامی درین ایّامها
نیست بر رای منوّر مختفیکاصل اتمامست در اکرامها
گرچه بر من واجبست از روی طبعاحتراز از جنس این اقدامها
گر ز تو مجری نگردد این براتما و شعر و زحمت و ابرامها
ور جزینت زحمتی دیگر دهمپس تو دانی آنگه و دشنامها