شمارهٔ ۲۹۹ - وله ایضاً
ای زبیم تو در تن اعدادخون چو خون عصیر جوشیده
پست در پای محنت افتادههرکه با دولت تو کشیده
همّتت گوش چرخ مالیدههیبتت شیر شیر دوشیده
هست بر یاد بخشش تو رهیجامهای امید نوشیده
نه همانا که سمع اشرف راحال من ماند نانیوشیده
کار مرسوم اگر نمی دانیحال تشریف نیست پوشیده