شمارهٔ ۲۲ - این قطعه در مدح شمس الملّة و الدین شمس الدّین خوارزمی گوید:
ای کریمی که پایۀ قدرتبرتر از اوج چرخ گرانست
بر کریمان تو را همان شرفستکه مرا ارواح را برابدانست
ابر جود تو تا همی گریدکشت زار امید خندان است
گشت سرما چنان که در بینینفس باد همچو سوهانست
شمع گردون ضعیف و اندک نوربر مثال چراغ دزدانست
روز کوتاه چون من از سرمازانچه بودست نیم چندانست
در دهانها فسرده آب دهاناز دم سرد همچو یخدانست
استخوانها ز لرزه در تن منهمه طقطق کنان چو دندانست
هرکرا پوستین و پشمینه ستگردن افراز همچو حمدانست
پیش از این زمهریرموی شکافپنبه چون پشم پیش سندانست
دفع سرما اگر چه موی کندزآنکه دانا و زانکه نادانست
زنخم می لرزد ار چه مراهرچه مویست برزنخدانست
آفتابی ز جود بر من تابکه زسرمام پوست زندانست