گنج

شمارهٔ ۲۹۳ - ایضا له

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: اده۱۲ بیت
ای خواجه بدیدمت دل توچون عارض یار تست ساده
آگاه نیی که اندرین دورمنسوخ شدست نقل و باده
جایی که ز بیم تیغ کافرگشتند نران دهر ماده
شاهان جهان فلک سوارانجستند چو لوریان پیاده
در هر بن خار ماهروییاز پرده چو گل برون فتاده
بر هر سر راه نازنینیلب بسته و چشمها گشاده
نا داده کسیش شربتب آبجان داده به تیغ اب داده
معروف تر از من و تو بسیارهستند به .... فقر کاده
در وقت چنین بجز تو کس نیستبر در بر آرزو نهاده
وین هم ز عجایب جهانستای خوش نفس حلال زاده
افتاده منارهای اسلام....ت چو مناره ایستاده
گر نوحه گری کنی کنون بهاز مطربی چنین فلاده