گنج

شمارهٔ ۲۴۲ - ایضا له

اگر چه مدّتی شد تا ز سالوسگذر بر کوی خمّاری نکردم
چو ناجنسان ز روی خام طبعیمی اندر جام می خواری نکردم
به چشم فاسقی از راه تهمتنظر در روی دلداری نکردم
بجان با خوبرویان بهر بوسیمنِ کم مایه بازاری نکردم
سماع چنگ و روی یار همدمبرین باری من انکاری نکردم
گرانجانی که رسم زاهدانستتو خود دانی که بسیاری نکردم
بباطن پارسا خود نیستم لیکبظاهر فاسقی آری نکردم
چرا در خلوتم محرم نداری؟چو کس را قصد آزاری نکردم
اگر کردم ز جام باده توبتز نقل و پست و نان باری نکردم