شمارهٔ ۱۱۷ - و له ایضاً
ای که گر لطف تو فرماندۀ ایّام شوداز جهان قاعدۀ جور و جفا برخیزد
چرخ را گویی بنشین و مرو بنشیندکوه را گویی برخیز و بیا برخیزد
گر سر کلک تو رویی بخراشد بمثلوجه ارزاق خلایق ز کجا برخیزد؟
موج دریا بنشیند ، زند رعد نفسهرکجا دست جوادت بسخا برخیزد
گر اشارت رود از قدر تو زی مرکز خاکاز پی خدمت او چست زجا برخیزد
تویی آنکس که بتأیید ثنایت هر دمهمه انواع غم از خاطر ما برخیزد
تا که در عهدۀ ارزاق نشست گفتهرکسی در طلب رزق چرا برخیزد؟
هرکه از شربت حرمان تو مخمور افتاداز دم صور بصد رنج و عنا برخیزد
با کران سنگی حلم تو شگفتم نایدگرسبکساری از طبع هوا برخیزد
چرخ در حقّ حسود تو شفاعت نایدکه بدافتاد، قضا گفت : که تا برخیزد
هرکجا تنگدلی یافت چو غنچه کرمتبدل آرایی او همچو صبا برخیزد
ای کریمی که هرآنکس که بتو باز افتادزاستان تو بصد برگ و نوا برخیزد
پای طبعم چو شود آبله در راه هواتعذر لنگ آرد و از راه ثنا برخیزد
لیک نتواند خاموش نشستن چه کند ؟سحری از پی یوزش بدعا برخیزد
در سر آمد ز جفاهای فلک شخص هنردست گیرش ز کرم بو که بپا برخیزد
نکته یی با تو در اندازم از گستاخیکه کجا لطف تو بنشست حیا برخیزد
فقر را سوی عدم توشه همی باید داروین چنین کاری از دست شما برخیزد
بر سر راه کرم چشم اهل منتظرستمی چه فرمایی، بنشیند یا برخیزد؟
همه الطاف الهی مدد جان تو بادتا که این عالم فانی بفنا برخیزد