شمارهٔ ۷۹ - وله ایضا
عشّاق که قدر دل شناسنددل از غم یار برنگیرند
وان راهروان که راه دانندپای از سر خار برنگیرند
وان دلداران که جانسپارنددست از دم مار برنگیرند
در پردۀ دوستی نشینندزان، پرده ز کار برنگیرند
هرچ آن به شمار اندر آیدزان هیچ شمار برنگیرند
هر سفته که آن ز غیب آرندزان نقد عیار برنگیرند
زان آرزویی که در دل آیدیکّی ز هزار برنگیرند