شمارهٔ ۱۷۵ - وله ایضاً
بزرگوارا آنی که پیش رأی تو خوربزیر چادر سیماب گون نهفته شود
بگاه فکر بیان تو گر بر آشوبدسرای پردة سرّ ازل کشفته شود
اگر گشاده شود دانگ سنگ سطوت تودریچه یی ز عدم در وجود سفته شود
زنوک کلک تو هر دم ز عالم معنیهزار گوهر ناسفته بیش سفته شود
برای قدر تو هر روز کرد ظلمت شبز صحن چرخ بگیسوی مهر رفته شود
در اشتیاق تو بیدار دولتی داردکسی که یک شب چون بخت بنده خفته شود
بدان خدای که در باغ صنع او هر دمگل وجود ز خار عدم شکفته شود
که شوق بنده بخدمت زیادتست از آنکه شرح آن بتصاویر خامه گفته شود