گنج

شمارهٔ ۳۱ - وله ایضا

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اعتست۱۵ بیت
منعم بهاء دین که به ذات تو قائمستهر چ آن ز جنس دانش و فضل و براعتست
کشتی به آب لطف بسی تخم مردمیزان بر خوری به کام که اصل این زراعتست
در خدمت وزیر ز بهر صلاح منکار تو گه ضراعت و گاهی شفاعتست
کعبه ست حضرت تو و اندر طواف آنتقصیر خادم از عدم استطاعتست
دانی که مار و موش شریکند در فسادو زیاد هر دو کام و زبان را بشاعتست
در قتل موش کوش که اصلیست در جهانگر زانکه قتل مار زباب شجاعتست
با لطف تو مرا سخنی هست خانگیفارغ بگویمش که نه مرد اشاعتست
صندوقکی لطیف مرا هست و راستیمثلش نساخت آنکه زاهل صناعتست
تعجیل می کنند که بفرست ساعتیمن دفع می دهم که نه صندوق ساعتست
فرمان صاحبست که بفرست و حکم اوناچار در مقابلة سمع وطاعتست
لیک ار بمی فرستم چشمم قفای اوستور می کنم توقّف بر من شناعتست
در خدمتش زیان نکنم زانکه حضرتشجای بضاعتست نه جای اضاعتست
دریاست دست خواجه وگر این بدو رسدگویم مرا بدریا چیزی بضاعتست
دارم ز جود او طمع سود ده چهلکز بحر سود یک دو طریق قناعتست
از شاعران عجب نبود این قدر طمعبا آنکه این دعا گو خیر الجماعتست