گنج

شمارهٔ ۱۶۳ - وله ایضا فی التّجرید

اندرین مرغزار کشت و درودتیره و خیره چند خواهی بود؟
چند خواهی بناز در برداشتدل اتش پرست دود اندود؟
روز و شب خون خود همی ریزیتو به تیغ زبان زهر آلود
مال و ملک جهان ترا شده گیرچون نباشی تو، مال و ملک چه سود؟
از تو خشنود نیست هیچ کسیوانگهی هم تو از تو ناخشنود
دودمانی در آتش اندازدگر ضعیفی ز دل برآرد دود
هر که آسایش دلی دادستبهمه حال خویشتن آسود
عقل داند که بر زیان بودستهر که از بهر مال جان فرسود
که بهر حال آنچه زوکم شدبیش از آن بود کاندر آن افزود