شمارهٔ ۱۱۱ - وله ایضا
ای سخا پیشه یی کامید مراسوی بخت تو رهنمون آورد
پرتو همّت تو چون آتشرخ بدین چرخ آبگون آورد
چون بدیدم که نشتر از ره فصداز تن نازنینت خون آورد
عجب آمد مرا از ین حالتهر زمان حیرتم فزون آورد
گفتم این دست بحر بود،چراهمچو کان لعل از درون آورد؟
دست سرو، ارغوان شکوفه کند؟یاسمین بار لاله چون آورد؟
شفق از افتاب طالع شد ؟فلک این رسم نو کنون آورد؟
آخر الامر معنیی بس خوبدر دلم عقل رهنمون آورد
دست تو بر مثال دریاییستکه دو صد بحر را زبون آورد
همچو غوّاص سر بدو در بردشاخ مرجان ازو برون آورد