گنج

شمارهٔ ۳۴۰ - وله ایضا فی التوبیخ

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیه: امیروی۱۸ بیت
ای که پی حرص و هوا می رویراه نه اینست . کجا می روی؟
راه بران زان سوی دیگر شدندپس تو برین راه خطا می روی
روی برگردان که بروی آردتاین که تو آنرا ز قفا می روی
نیک ز بد با زندانی همیزان بر هر چیز فرا می روی
بر طمع سود و زیان می کنیاز پی راحت به بلا می روی
هیچ تو در بند بقا نیستیخود همه در بند قبا می روی
نیستی آگه که تو بی خویشتندم بدم از خود به فنا می روی
هر چه دروغست ز خود دور کنگر تو ره صدق و صفا می روی
با تو همه لطف و کرم کرده اندپس تو چرا راه جفا می روی؟
حرص جوانت بتر از اژدهاستگرچه ز پیری به عصا می روی
عمر گرامی ز تو ضایع شدستشاید اگر پشت دو تا می روی
هستی تو داد ترا بر فنانیست شو از راه بقا می روی
چون به نماز آیی آهسته باشاز چپ و از راست چرا می روی؟
ساعتکی ساکن و بر جای باشچون بتقاضای عطا می روی
یک جهتی تا که نیی در نمازچون بنمازی همه جا می روی
بر سر راهی سفری بس درازوانگهی از توشه جدا می روی
مظلمه در گردن و وزروو بالوه که چه با برک و نوامی می روی
حاصل خود بین که پس از شصت سالبر چه صفت پیش خدا می روی