شمارهٔ ۱۰۳ - ایضاً له
ای کریمی که نفحۀ خلقتبوی باد شمال میدارد
فصل نوروز از شمایل تومایۀ اعتدال میدارد
امل از پهلوی عنایت تویک شکم جاه و مال میدارد
آرزو سربسر توقّع خویشزین جناب جلال میدارد
دوری دولت از ستانۀ تودری اندر محال میدارد
آفتاب بقای بدخواهتروی سوی زوال میدارد
هفت سیاره را بحضرت توهوس اتصّال میدارد
پاس بام سراچۀ قدرتهفتمین کو توال میدارد
هم بفتویّ مشتری مریخخون خصمت حلال میدارد
روز نوروز در حمل خورشیددیدن تو بفال میدارد
زهره از خلقت اکتساب کندهرچه زیب و جمال میدارد
تیر چرخ از نشاط خدمت توهوس پر و بال میدارد
از فروغ ضمیر روشن توکسوت مه صقال میدارد
بردرت چرخ هرچه کرد و کندروی در امتثال میدارد
همه نوروزها بعهد تو بادتا وجود احتمال میدارد
یک سخن دارم و بخواهم گفتگرچه زانت ملال میدارد
از جنابت که نیست خالی ازوهرچه اسم کمال میدارد
بنده زاده علی اسمعیلطمع رسم سال میدارد
وین دوبیتی زبان حالش گفتزین سبب اختلال میدارد
«آن وعده نه در خور وفا بود مگریابنده نه لایق عطا بود مگر»
«پروانۀ آن جزوخطا بود مکریا چنین زاندازۀ ما بود مگر»
صیت جود تو بی زبانانرااینچنین برسؤال میدارد
کودکی را که وعدۀ دیباسالی اندر جوال میدارد
نیست از کار دور با کرامتآنچه او در خیال میدارد