گنج

شمارهٔ ۱۰۴ - وله ایضا

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیه: انمیدارد۱۱ بیت
نیک درخط شده ام از قلمتکه مرا قصد بجان می دارد
عثرات من غمگین از برهمه چون آب روان می دارد
همه در روی رهی می گویدهر چه طبع تو نهان می دارد
با همه سر سبکی کوراهستسر بر این خسته گران می دارد
یک زبانست بید گفتن منورچه دایم دو زبان می دارد
شبروی می کند اندر خط توراه بر خسته دلان می دارد
بامنش رای سیه کاریهاستراستی را سر آن می دارد
گرچه از غایت صفرا باشدکه زبان تلخ چنان می دارد
در سرش چیزکی از سودا هستکنده بر پای از آن می دارد
هست دیوانه تر از من صدرهکه ز دست تو فغان می دارد
مدهش از پی سودا ترشیکه به سوداش زیان می دارد