گنج

شمارهٔ ۱۴۶ - و له ایضاً

زهی سپهر محلّی که گرچه تیزروندبه سایۀ تک عزم تو ماه و خور نرسند
عقول اگرچه زافلاک نردبان سازندزبام خانۀ قدر تو بر زبر نرسند
زنکته های تو افهام بابسی کوششبکنه معنی یک لفظ مختصر نرسند
چو تیر چیره زبانان اگرچه برتازندبآستان ثنایت هنوز بر نرسند
ستاده هفت قلک بر فراز یکدیگرزشخص معنی تو بیش تا کمر نرسند
زتابش و نم خورشید و ابر عالم راچه سودگر کف و کلک تو بر اثر نرسند؟
کدام منزل اومید کاندرو هر دمزکاروان سخایت نفر نفر نرسند
درین زمانه کز انبوهی سپاه بلابهیچ خانه نباشد که صد حشر نرسند
زهیچ گوشه برون شو نسازد اندیشهکه رهزنان بلاهاش برگذر نرسند
بهیچ کنج درون عافیت وطن نکندکه جوق جوقش فتنه همی بسر نرسند
گمان مبر که ز غوغاییان حادثه هادمی بود که مرا صد ببام و در نرسند
زر مصادره اصحابنا چگونه دهندتا بشامگه ایشان بچاشت درنرسند
طمع چه کیسه برآن مفلسان تو اندوختکه از هزار تکلّف به ما حضر نرسند
خزینه هاشان پر گوهر سخن باشدولیک جز بتمنّی بسیم و زر نرسند
بلا و محنت و غم را سبب درین ایّاماگر هزار بود هیچ در هنر نرسند
فتاده گیر نگون رایت سلامت منمدد زلطف تو گر هیچ زودتر نرسند
زبنده خانه همه رخت عافیت ببرندزاهتمام توام حامیان اگر نرسند
کراشناسی فریادرس در این ایّام ؟گر اهل معنی فریاد یکدگر نرسند