گنج

شمارهٔ ۱۵۴ - وله ایضا

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یرمیکند۱۲ بیت
ای آنکه از مدارج مدح تو قاصرستهر رتبتی که ناطقه تصویر می کند
کلکت نقاب در رخ خورشید می کشدخط تو پای عقل بزنجیر می کند
هر کس که دید دولت بیدار را بخوابآنرا خرد لقای تو تعبیر می کند
در هر غرض که هست همه کارهای توچرخ کمان صفت همه چون تیر می کند
اقبال اگر متابع رای رفیع توستآری مرید پیروی پیر می کند
صبحم عجبترست که گوید که صادقموانگاه بر ضمیر تو تزویر می کند
اندیشه، هر حدیث که از بحر گویمشآنرا سخای دست تو تفسیر می کند
تدبیر خدمت تو بسی کردم و قضاتدبیر را مسخّرتقدیر می کند
امکان خدمت تو و حرمان من چنیناینهم ز طالعست که تاثیر می کند
خود روزگار هر چه نراد دل منستچندان که می تواند تاخیر می کند
گردون بحضرت تو مرا ره نمیدهدیعنی که از برای تو توفیر می کند
تا لاجرم رهی ز سر عجز و اضطرارتقصیر از خجالت تقصیر می کند