گنج

شمارهٔ ۲۸۴ - ایضاً له

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ارتو۱۲ بیت
ای خداوندی که هر ساعت دل و دست ستمبشکند از عدل تو چون شکّر از گفتار تو
آرزو ها را بمهر او بجنبد دل زجایچون ز زیر لب بنالد خامۀ بیمار تو
گرچه خورشید از شعاعش مینهد پیوسته خارگلشن گردون نباشد یک گل از گلزار تو
آورد دزد حوادث نقب در دیوار ملکگر نباشد پاسبانش دولت بیدار تو
از ضمیر روشنت دارم گواهی معتبرکین دعاگو از دل و جان هست خدمتکار تو
بی گنه سیلیّ حرمانم مزن از دست جودبس که خود بی بهره ام از دولت بیدار تو
چون کم از من بنده صد کس بیش از هر زمره ییزندگانی می کنند از راتب و ادرار تو
بد نباشد نیز چون من آفرین گر بردرتگرچه بیش از آفرینست از شگرفی کار تو
خود مکن قصّه دراز ، آخر نباشد کم زنانچون طمع کوتاه گشت از جبّه و دستار تو
گرچه از روی کرم بر مقتضای رسم خویشدر حق کمن کرد سعیی کلک گوهربار تو
وجه نان روشنترک باید مرین دیوانه راکآبروی و خون خود ریزد باستحضار تو
گر تردّد لازمست آخر سوی درگاه توور حوالت بر در بستست ، هم انبار تو