شمارهٔ ۳۴۴ - وله ایضا
ای مقادیر فضل و افضالتبیش از اندازۀ بیان رهی
اندرین روزها که گشت هوانا خوش و سرد هم بسان رهی
بس که هر دم ز لشکر بهمنلرزه افتد بر استخوان رهی
بیم آنست حاش من یسمعکآورند از عدم نشان رهی
چاکران را بنزد مخدومانعذرها هست خاصه آن رهی
گر تن از خدمت تو محرومستلازم حضرتست جان رهی
گرچه شد بسته این زبان چو آباز دم سرد در دهان رهی
نفس ز مهریر می خواهدعذر تقصیر از زبان رهی