شمارهٔ ۱۹۹ - وله ایضا
منم ان چرب دست شیرین کارکاب طبع مراست آتش بار
صورتم آشیانۀ معنیفکرتم کنج خانه اسرار
حرکاتم چو گام عمر سبکسخنانم چو باده نوشگوار
همچو گل عالمی بخنداندبلبل طبع من گه گفتار
بستانم بهزل مال ملوکبر ضعیفان کنم به حکم ایثار
زان که مقدار خویشتن دانمباشدم پیش هر کسی مقدار
شادی آنکسی به جان جویمکه ز دل جوید او مرا آزار
نکنم تکیه بر زمانه از آنکواقفم بر زمانة غدّار
بستانم به لطف و خوش بدهمزانکه هستم بخوش دمی چو بهار
چون خزان بر سرم زرافشانستزان که هستم لطیف و خوش دیدار
جان مانیّ و صورت آزربر سر دست من گرفته قرار