شمارهٔ ۱۴۳ - وله ایضا
رمضانست همین دهن دربنددر دوزخ به خویشتن در بند
بهر دفع زبانی دوزخاین زبان دروغ زن در بند
روزکی چند با خدا پردازدر دکّان اهر من در بند
جز به ذکر و دعا دهن مگشایورنه هرزه مدارتن در بند
نبود آدمی، ستور بودکه کند رایضش دهن در بند
روزه دار آن بود که شرع کندحسّ و وهم و خیالش اندر بند
رسنی محکمست قرآنتخویشتن رابدان رسن در بند
بوی مشکت گر آرزوست نخستبه هوا راه دم زدن در بند
چون رسد کاروان غیبت و فحشدر دروازۀ سخن در بند
پس بخار دهان بجای بخوربگریبان پیرهن در بند
این بجا آر، ور چنین نبوداز نصیحت زبان من در بند