شمارهٔ ۸۷ - وله ایضا
ای بزرگی که در جهان کرمکس چو تو داد اصطناع نداد
بدهد سر ز دست آنکه تراگردن از روی امتناع نداد
بودم از تو بسی توقّعهابخت توفیق اجتماع نداد
با که گویم که خواجه شعر مرابیش تشریف استماع نداد؟
به سخنهای همچو آب زلالقیمت شربتی فقاع نداد
نه ز تقصیر بود اگر خادمدر چنین حالتت صداع نداد
زانکه یک روی در تقاضا داشتخر دم رخصت وداع نداد