گنج

شمارهٔ ۳۲۹ - وله ایضا

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: انی۱۶ بیت
ای لطف تو آب زندگانیوی ذات تو عالم معانی
در چشم خرد ز روی معنیبایسته تری ز زندگانی
در طبع هنر ز راه صورتشایسته تری ز شادمانی
ننهفته ز منهی ضمیرتاجرام سپهر سوزیانی
دیدار تو از خوشیّ و راحتچون دولت و مستی و جوانی
مهر تو مرا چو جان عزیزستاز کف ندهم برایگانی
از دل باشد دعای خادمنه چون دگران سر زبانی
تشریف رهی نداد این بارکلک تو به عذر ناتوانی
راضی شدم ار ز ناتوانیستاندی که نباشد از توانی
بر من که سبک دلم ز شوقتاز بهر چه کرد سرگرانی؟
گفتی که دعا نمی نویسیاین شیوه به من مبر گمانی
بر بنده نوشتن است و آنرادادن به الاغ و کاروانی
لیکن نتواندش نگه داشتاز آفتهای آسمانی
این هم ز شقاوت دعاگوستگر خدمت او تو می نخوانی
گه گاه ز روی لطف آخریاد آر ز بنده گر توانی
گر یاد کنی ز من وگرنهمن آن تو ام دگر تو دانی