شمارهٔ ۱۶۰ - وله ایضا
بزگوارا این خواجگی همه آنستکه روی از پس پرده به خلق ننمایند
برون پرده ضعیفان و ناتوانان رابه دست رنج سپارند و خود بیاسایند
حدیث خسته دلان را بگوش ره ندهندوگرچه خون جگرها زدیده پالایند
نه گاه راحت درمان دردمند کنندنه روز شادی بر غمگنان ببخشایند
ببین که چند برفتند تا تو آمده ییقیاس کن که پس از رفتن تو چند آیند
چو اینچنین بود اولیتر آنچنان باشدکه آن کنند که شان خاص و عام بستایند
بدی چو آمد بدنام از آن بپرهیزندچو نام نیکو در نیکوی بیفزایند
چو روزگار بخواهد ربود ایشان رابنقد خود را از روزگار بربایند