شمارهٔ ۱۶۶ - وله ایضا
در مدح تو اگر چه مجالی فسیح بودوین بنده را زبان عبارت فصیح بود
چندان که خواستم که کنم نظم مدحتینه معنی غریب و نه لفظی ملیح بود
چون بادپای خوشرو اندیشه گرم کرداز عجز درسر آمد و عیبی قبیح بود
گفتی قلم شدست مرا دست با قلموین از کسل نبود که عجز صریح بود
بسیار گرد طبع پریشان برآمدمنه پاسخی بجای و نه عذری صحیح بود
تا عاقبت زعقل شنیدم که موجبشاین بود و بس که قدر تو بیش از مدیح بود