شمارهٔ ۱۶۵ - وله ایضا
صدر کبیر عالم عادل ضیاء دینای آنکه کار تو همه جود و سخا بود
تا آب خامۀ تو خورد بوستان ملکلابد نبات او همه نصرت کیا بود
پیش نسیم خلق تو گر مشک دم زندگر خود به طیبتی زند آن خود خطا بود
گر روشنی گرفت ز تو کار مملکتروشن بود بلی چو مدبّر ضیا بود
آنجا که تو چو صبح کشی تیغ انتقامجان آن برد که هم تک باد صبا بود
لطف و حیا ترا ز همه چیز بهترستپیرایۀ بزرگی لطف و حیا بود
پوشیده نیست بر تو که کار معاملتجزوی ز حضرت تو و کلّی ما بود
چون اعتماد من همه بر لطف شاملستگر حاجتم روا بود، از تو روا بود
عمری در انتظار جگر خون همی کنمتا حاصل آن بود که چو وقت ادا بود
گویند چاردانگ و دو دانگ این چه ماجراست؟پیدا بود که طاقت اینها کرا بود
زنهار راه هیچ تقاضد به خود مدهخاصه چو آگهی تو که شاعر گدا بود
آنکس که در هنر چو عنانست پیش روچون پاردم رها مکنش کز قفا بود
با دیگران مرا چو به یک سلک در کشندفضل من و تفضل تو پس کجا بود؟
عمرت دراز باد و جهانت بکام بادلطفی بکن بر آنکه به دستش دعا بود