شمارهٔ ۴ - ایضا له
ایا صدری که شد پیش ضمیرتهمه اسرار گردون آشکارا
به خدمت چند بار آمد دعاگوبه عزم آن که بستاید شما را
کشیده از برای عرض در سلکدعا و خدمت و مدح و ثنا را
مرا نگذاشت دربان تو با آنکفراوان کردمش لطف و مدارا
ز درگه بازگشتم کام و ناکامهمی خاریدم از خجلت قفا را
بلای ماست این دربان غر زنحکایت این چنین کردند ما را
بلا را باز گرداند دعاهاخداوندا بگردان این بلا را
کنون بر درگهت بر عکس اینستبلا می بازگرداند دعا را